روایت یک معلم از سرپرست وزارت آموزش و پروش؛ صحرایی الگوی دوران خدمتم خواهد بود
تهران (پانا) - یکی از معلمان درباره رضامراد صحرایی، سرپرست وزارت آموزش و پرورش اقرار کرد درس اخلاق و تواضعی که از استاد آموخته، همیشه در ذهنش خواهد ماند و الگوی وی در دوران خدمتش خواهد بود.
یکی از معلمان آموزش و پرورش به نام «ر.ا» درباره سرپرست وزارت آموزش و پرورش می گوید؛باخبر شدم که جناب آقای «دکتر رضامراد صحرایی» به عنوان سرپرست وزارت آموزش و پرورش انتخاب شدند. انتخابی بجا و از سر تدبیر و دلسوزی. به جرات میتوان گفت وزارت آموزش و پرورش به ندرت در پرونده ریاست خود چنین مهره کارآمد و پرتوان و دلسوزی را دیده است. چندین سال است که آقای دکتر را میشناسم؛ انسانی مومن، خداشناس، بسیار متواضع، بخشنده در علم و دلسوز هنگام مشورت، عالم، متخصص و... .
او می افزاید: خاطرهای از استاد در ذهن دارم که دوست دارم برای همکاران عزیزم نقل کنم: در دانشکدهای در قم، دوره «تربیت مدرس آموزش زبان فارسی» را برگزار کردیم، مسئولیت و زحمت اداره علمی کارگاه بر عهده «بنیاد سعدی» بود و آقای دکتر صحرایی در آن زمان معاون بنیاد بودند. با آنکه شدیدا سرشان شلوغ بود و چندین جا همکاری میکردند، هر وقت برای مسائل علمی به ایشان زنگ میزدم با صبوری و آداب، تمام پاسخ من را میدادند. از ایشان خواستم که یک روز از کارگاه را در خدمت خودشان باشیم. با اینکه میدانستم مشغولیت زیادی دارند و احتمال یک درصد میدادم که دعوتم را بپذیرند ولی استقبال کردند و از تهران آمدند!! نزدیک ظهر وارد دانشکده شدند، کارگاه ساعت ۲ شروع میشد، آقای دکتر بدون هیچ استقبالی خودشان وارد دانشکده شدند و به طبقه دوم آمدند. به محض اینکه نگاهم به ایشان افتاد، شرمنده شدم و گفتم: «استاد، امر میکردید میآمدم جلوی درب خدمت شما...» با متانت همیشگی و تعجب گفتند: «نیازی نبود!» از ایشان دعوت کردم تا برای پذیرایی به اتاق بنده تشریف بیاورند که آرام گفتند: «خانم دکتر، وقت نماز است، اجازه بدهید نمازم را بخوانم بعد در خدمت شما هستم.» از جهت قبله، سوال کردند و من برای پیدا کردن سجاده از اتاق بیرون آمدم با عجله خودم را به طبقه دوم رساندم و از همکارم سجادهای گرفتم و سریع خودم را رساندم، وقتی وارد اتاق شدم، دیدم آقای دکتر در گوشهای از اتاق بر روی زمین، نایلونی را پهن کرده و به نماز ایستادهاند! ایشان حتی از بنده سجاده یا زیرانداز نیز درخواست نکردند! تواضع آقای دکتر به حدی بود که حتی در مدت کارگاه برای استراحت هم از کلاس درس بیرون نیامدند! به ایشان گفتم: «استاد تشریف بیاورید اتاق جهت پذیرایی» گفتند لازم نیست، همین جا بین دوستان راحت هستم، سوالات زیاد است و باید پاسخ دهم... .
این معلم فرهنگی می گوید: آن روز تا غروب، آقای دکتر مهمان ما بودند و حدود ۵۰ نفر مهارتآموز با افتخار تمام در محضر استاد حاضر بودند. ما علاوه بر محتوای علمی از ایشان درس اخلاق گرفتیم تا جایی که بعد از رفتن ایشان تا مدتها مهارتآموزان از من تشکر میکردند که آنچه از نظر علمی و تجربه تدریس از «دکتر صحرایی» آموختند برایشان کارآمد و بینظیر بود... . من نیز اقرار میکنم درس اخلاق و تواضعی که از استاد آموختم، همیشه در ذهنم خواهد ماند و الگوی من در دوران خدمتم خواهد بود. این خاطره را از آن جهت نقل کردم تا کسانی که با تشویش و سخنان بیاساس سعی در تخریب وجهه استاد را دارند، بدانند رفتار، گفتار و کردار استاد برای ما الگو بوده و خواهد بود و آنان فقط خود را بدنام می کنند.»
ارسال دیدگاه